والی ولایت غزنی وشاگل رضای ضفری درآمریکا
گزارش ویژه صفروالی ولایت غزنی ومحترمه خانم شاگل رضایی وچندی ازهئت های همراهش ازمقامات بلندپایه آمریکا راجع به کمک کردن شهرتمدن اسلامی غزنی گفت گونمود


شهر تاريخي غزني؛ طي بيش از سه و نيم قرن سلطنت غزنويان (350- 583)؛ مرکز امپراطوري بزرگ اسلامي در آسيا بود و سلطان محمود غزنوي، با درايت و کفايت سياسي- نظامي که داشت، فتوحات چشمگيري از ايران و توران تا هند و سندو لاهور و لکنهور، در گسترش اسلام انجام داد و امپراطوري بزرگ اسلامي را در غزني اساسگذاري کرد؛ طوري که خلافت بغداد، محمود غزنوي را "سلطان اعظم اسلام" لقب داد و افغانستان را جزء بلادهاي بزرگ اسلام به رسميت شناخت!
اعلام اين تصميم و اعطاي اين لقب مهم (پايتخت تمدن اسلامي در آسيا) به شهر غزني؛ براي افغانستان، بسيار دورازانتظار و به شدت آميخته با افتخار بود؛ افغانستاني که متاسفانه همواره از اعتبارات تاريخي و افتخارات فرهنگي خود مي گريزد و برخلاف تمام کشورهاي دنيا و همه مردم جهان، مي کوشد تا اين گذشته ها همچنان خاموش و فراموش بماند، آثار و اقتدار تاريخي، هنري و فرهنگي اين سرزمين، در غربت و گمنامي، خاک شود و داشته هاي ديرينه و پرپيشينهء آن، از صفحهء گيتي پاک گردد.
ده ها اثر تاريخي نادر و ناياب در گوشه گوشهء کشور، طي سالهاي وحشت فرهنگي حاکم براين سرزمين، به دستور دشمنان تاريخ و فرهنگ افغانستان به فتواي شخص مرموز و مجهول الهويه اي به نام "اميرالمؤمين ملاعمر آخوند مجاهد"، طي ساليان حاکميت گروه نام نهاد طالبان، نابود شدند و آتش فتنهء تروريزم، گذشته از آدم هاي اين خاک خسته و زخمي، حتي به سنگها هم رحم نکرد و شهمامه و صلصال نمادهاي بلند و ايستادهء قامت باستان افغانستان را با بمب و باروت حجريت و بربريت قرن، از دوش باميان برداشت و گنجينهء يادها و خاطره هاي تاريخ و هنر باستاني بشريت را، از داشتن اين دو تمثال بي نظير مدنيت و هنر تاريخ جهان، خالي و تهي گذاشت!
غزني، اينک ا گر از سوي کشورهاي اسلامي منحيث پايتخت تمدن اسلامي آسيا شناخته و پذيرفته شد و افتخار بزرگي از گذشتهء تاريخ و تمدن اين شهر خاکي و خراب را نصيب ملت افغانستان نمود، بدون شک باميان باستان نيز با تاريخي به بلندي و شکوهمندي قامت شهمامه و صلصالش، شهادت مي دهد که اين شهر باستاني و کوهستاني، نيز پايتخت تمدن بودائي جهان بوده و عظمت بزرگي از مدنيت و فرهنگ و هنر باستاني بخش بزرگي از مردم ديگر دنيارا در قلب آسيا، به افغانستان اختصاص مي دهد و ملت بزرگ افغان را از شهرت و مزيت جهاني و قاره اي، برخوردار مي فرمايد.
ناديده گرفتن و ناشناخته گذاشتن افتخارات تاريخي و باستاني اين دو شهر شکسته و فروريختهء غريب و پر گرد و غبار کشور در هيئت خاموشي و فراموشي، جفاي بزرگي در حق مردم اين سرزمين است و اگر در گذشته هاي تاريک و تلخ کشور، ادامه و امراري از اهمال و اعمال داشت، اينک در روشني دموکراسي و پويندگي نظام انتخابي آن، هرگز محلي از توجيه و تيرگيري ندارد و شرايط از هر نظر ايجاب مي کند که به جبران گذشته ها، در آبادي و زيباگري دوشهر باستاني باميان و غزني، و همچنين ساير آبده و امکنهء تاريخي در نقطه نقطهء کشور، همت گردد و نسبت به هر شهر و ولايت ديگر، سرمايه هاي بيشتر و برنامه هاي بهتر و مثمري، بدانها اختصاص داده شود؛ تا از شکستگي و فراموشي موجود بيرون برايند و همپاي تاريخ و تمدن ديرينه و پذيرفته شدهء شان، زيبا و مهيا در جهان بدرخشند!
بوداي باميان اگر به جرم قامت و قيافهء "هزارگي" خود، همواره مورد غضب و نفرت بود و بر مقدم هر شاه و هر امير و هر وزير اين سرزمين، پاره يي از پيکر ايستادهء خودرا پرداخت تا بالاخره در آتش جور و جنايت تروريزم از دامن باباي بلند باميان، بر خاک افتاد و پاره هاي پيکرش در بازار جهل و جفاي قرن، به ليلام رفت؛ غزني، شهر اولياي خدا، قبلهء ادبا وعرفا، مدينهء عظمت و پيشرفت اسلام در آسيا، با آن همه آثار تاريخي و ديدني خود، با آن بالاحصار باستاني و ماندني خود، و با ده ها گلدسته و گنبد سبز اسلامي- ديني خود، خوشبختانه هرگز اين جرم را ندارد. و "سلطان محمود" ترکتبار ديروز که باني اين افتخار بود و توانست سلسلهء غزنويان را در اين خاک، جان بدهد و بيش از سه صدسال سلطنت و حاکميت شان را جريان ببخشد تا طي سه قرن بيشتر، اين تاريخ و تمدن را بيافرينند و آن همه شکوه و عظمت از اسلام و مسلمانان در آسيا به نمايش بگذارند و افتخار باستاني و تاريخي افغانستان شوند، هرگز "هزاره" نبود و غزني امروز هم هرگز تنها شهر "هزاره ها" نيست.
غزني، در آميزه يي از تاريخ و تمدن باستاني ديروز؛ آيينه اي از وحدت و برادري ملي امروز است. هيچ ولايت و شهري مثل غزني در کشور، مليت هاي مختلف را در خود جانداده و بازو به بازوي هم برادرانه در راستاي صنعت و اقتصاد و سياست و مديريت و فرهنگ و هنر و کسب و کار و تجارت و بازار، به تلاش مشترک کنارهم ننشانده و تمام اتباع کشور اعم از هزاره و پشتون و تاجک و ازبک و ترکمن و بلوچ و هندي و براهوي و...، را در صف واحد، کوچه به کوچه و دکان به دکان در کنارهم، يارهم وغمخوارهم قرار نداده است.
متون عرفاني-عرفي اين سرزمين، گوياي اين حقيقت است که غزني در شرف و عزت تاريخي و اسلامي خود، بر بسياري شهرهاي جهان، بارها و بارها فضيلت و برتري دارد؛ حتي مکه و مدينه با آنکه مسکن و مدفن پيامبر رحمت و محبت، نبي وحدت و اخوت، حضرت ختمي مرتبت رسول خدا محمدبن عبدالله(ص) بوده اند، نتوانستند گرمي لطافت و برکت گامهاي برهنهء آن خورشيد مطلق و مششع لولاک را بر پهنهء خود حس و لمس کنند؛ اما غزني، شرافت زيارت پاهاي برهنه و حلاوت پنجه هاي پُر حرارت آن سيد انبيا را، بر گسترهء گر گرفتهء خاک خود دريافته و آن رسول مبارک در عالم معني، براين سرزمين پابرهنه راه رفته و غبار غزني را برابر با دُر عدن ارزش و درخشش داده، ارج و اعتبار معنوي و ملکوتي بخشيده است!
اينکه ملت هاي ديگر و کشورهاي ديگر، اهميت و موقعيت بلند و بي نظير شهر باستاني- تاريخي غزني را که خود از درک آن وحشت و نفرت داريم، ناباورانه و غيرمنتظره به ما معرفي مي کنند و اين شهر غريب و غبارزده را پايتخت تمدن اسلامي در آسيا مي خوانند، بايد عرق شرم از پيشاني ما برزمين بچکد و هم ملت و هم دولت را به اين پرسش از خود وادارد که بي مهري و فراموشگيري اينگونه مفاخر و معالم باستاني و تاريخي در اين کشور، تا کي ادامه مي يابد؟ از چه آبشخوري سيراب مي شود؟ چه انديشه هايي وا مي دارد تا هم مردم و هم مسئولين اين مملکت درطول تاريخ، نسبت به شهرهاي تاريخي و آثار باستاني خود بي تفاوت بمانند؟ و چه انگيزه هايي باعث مي شود که در بي اطلاعي کامل از درک اهميت ملي و اعتبار بين المللي اين شهرها و آثار و آبدهء موجود در آنها، هر روز و هر ماه و هرسال، بخشي از اين گنجينه ها و دفينه هاي داشتني و دست نيافتني تاريخ فرهنگ و تمدن کهن مملکت، در گزند باد و باران استحاله شده از دست برود و يا خشت به خشت و لوح به لوح، توسط مافياي آبدات تاريخي و دزدان جهاني آثار باستاني، از دل خاک بيرون گردد و در بازارهاي بين المللي قاچاق، به تاراج و چپاول برود!؟
آيا وقت آن نرسيده ا ست که هماهنگ با افکار جهان و همنوا با همت کشورهاي مسلمان، کمي به خود آييم و با فرار از حصار تنگ ننگين و پرنفرين منطقه و ملاحظات سخيف و پسيف لسان و نژاد، کمي مدني تر و انساني تر بينديشيم؛ در ديدگاه تاريخي خود تحول و تجددي پديدآريم؛ يک انسان، يک مسلمان و يک افغان شويم و نسبت به آثار باستاني و تاريخي در کل کشور، اعتبار و اهتمام ورزيم؛ به جبران غفلت و غباوت تاريخي خود تا دير نشده لااقل از هم اکنون به بازسازي آثار باستاني ديروز غزني و زيباگري و نوآوري امروز اين شهر تاريخي، همت ببنديم! شايد بتوانيم تا سال 2013 که افتخار لقب "پايتخت تمدن اسلامي آسيا" رسماً به آن تعلق داده ميشود، اين شهر تاريخي خاکي و خاکستري را از فلاکت و فرسودگي موجود بيرون کنيم و رنگ و آهنگي از تمدن ببخشيم و در برابر دنيايي که به ديدن اين پايتخت پُرآوازهء مدنيت اسلامي آسيا، و به تماشاي تمدن تاريخي و باستاني افغانها مي آيند، دستخالي و سر به زير نمانيم!
نکتهء قابل ذکر اينکه حفظ آثار ارزشنمد تاريخي و باستاني کشور؛ از گزند دزدان هنر و فرهنگ کهن و بلند اين سرزمين که طي ساليان اخير براي تهي کردن دفينه هاي تاريخي و خالي کردن گنجينه هاي باستاني کشور، هر تپه و استوپه را مي کاوند و دل هر قبر و زيارتي را مي شکافند و به سرقت مي برند، تنها کار دولت افغانستان نيست؛ بلکه آحاد مردم افغانستان بايد در راستاي حفظ اين داشته هاي ديدني و از دست رفتني تاريخ و تمدن شان، در هر ده و ديار مملکت برخيزند و هرکدام در منطقه و حوزهء خود، وجدان قهار دولت و ديدهء بيدار ملت خود باشند؛ دولت افغانستان، در شرايط کنوني که دشمنان گذشته و آيندهء اين آب و خاک، در قامت القاعده ظاهر شده و به ويراني و بربادي آن از داخل و خارج کمر بسته اند؛ اين توان و ا مکان را ندارد که بر نقطه نقطهء اين سرزمين تسلط داشته باشد و در نظارت کامل نيروهاي امنيتي خويش، از دستبرد به اماکن تاريخي و مناطق باستاني در هر ده و ديارمملکت، پاسداري و نگهداري کند.
اشکها و فريادهاي رئيس جمهور محترم کشور؛ ناگفته و ناسروده درد و اندوه اين غم و الم را فرياد مي کند و از يکايک مردم استمداد مي جويد و مي گويد از کابينه يي که اعضاي آن "بايک بيک خالي آمده اند" اما مي خواهند با يک بيک پُر، از کشور به خارج برگردند؛ از مشاوران و وزيراني که ويزهء شان در جيب شان است و با هر انفجار و انتحاري، آمادهء رفتن و جان به در بردن از مملکت اند؛ و از دوستان جهاني که در رسيدن به عمق استراتژيک شان در آسيا، کشور مارا به تيول ترياک و ترمينال تروريزم تبديل کرده، هم کوزه و هم کوزه گر و هم گل کوزه اند، رنج ما مي دهند و گنج مارا مي برند؛ هرگز اميدي نيست که براي مردم اين سرزمين دل بسوزانند و با تکيه بر افتخارات تاريخي- ملي کشور، در حفظ فرهنگ و هنر باستاني افغانستان، سرمايه و برنامه اي صادقانه و دلسوزانه بريزند و خطر و ضرري را درين راستا بپذيرند.
بنام خداوندبخشاینده ومهربان دورودسلام فراوان به هموطنان عزیز چه درداخل وچه درخارج ازکشورعزیزمان زندگی میکندازخداوندبرای یکایک تان ارزوی موفقیت مینایم عزیزان این وبلاگ صرفابخواطریادبودازوطن عزیزاغازنشرنموده وآرزوی همکاری های هرچه بشتروبشترشماعزیزان رادارم بنده محمدعارف درسال1352درولسوالی جاغوری چهل باغتوی پشی درقریه گندو به یک خانواده مسلمان ودمکرات بدنیاآمدم وتاسن 14سالگی دروطن عزیزبودم دراین مدت زمان که خوبی عمر هرانسان است که بایداستفاده کردمتاسفانه تبلغات آن وقت چیزی دیگری بودیعنی کارواقتصادواسلحه بدوشی حاکمان وقت وبعدازسپری نمودن این دوران آغازمسافرت بدیارغربت رانموده درکویته پاکستان آمدم بعدازگزراندن چیزی کم یکسال دوباره مسافرت به کشور جمهوری اسلامی ایران راپشروگرفتم ومدت سه 3سال درایران مشغول کارهای اقتصادی بودم سال چهارم به وطن عزیزبازگشتم مدت سه 3سال دروطن بوده ودوباره بارمسافرت رابسته بافامل راهی کویته پاکستان شدم بعدازسپری نمودن چندسال درپاکستان مسافرت دیگری رابه کشور عربستان سعودی آغازنمودم فعلا درهمین کشورمقیم هستم وبه کارهای فروشندگی دکان داری مشغولهستم بنابراین مشکلات ها مدت زیاد مشود که درعالم غربت بسرمیبرم وامیددارم که شماعزیزان که نزدیک تر بوطن عزیزمباشیدباماهمکاری نمایدتابتوانم ازاوضاع قبلی یعنی گزشتها تاامروزشمادوست داران وطن رادرجریان قراربدهم باتشکراززحمات شایان شمادوستان امیدوارم پشنهادات وانطقادات شایسته خودراازمادریغ ننمایدتشکرموفق وپیروزباشیدعارف رحیمی چهل باغتو